محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

108

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

سخنانى كه خاورپژوهان بدانديش نيز بيش از آن نمىگويند . افزون بر اين كه آن سخن استاد مالك بن بنى ، بيانگر چيزى نيست كه دكتر بوطى پنداشته و گفته ، گرچه بدان نزديك است . و ما اينها همه را در جلد نخست اين پژوهش ( ص 44 - 88 ) به گستردگى بر رسيده و بىپايگى آنها را نشان داده‌ايم و براى استوارى سخن خود پاره‌اى از داستان‌هاى قرآن چون داستان نوح ، ابراهيم ، موسى ، هارون ، داوود ، سليمان ، مريم و مسيح را با آنچه در تورات آمده سنجيده و دوگانگىها و ناهمخوانىهاى آنها را آشكار كرده‌ايم . 2 . سنجش داستان يوسف از ديدگاه قرآن و روايات و تورات گويا دربارهء هيچ يك از داستان‌هاى قرآن به اندازهء داستان يوسف ( ع ) بحث و جدل و بگو مگو نشده است . اين بگو مگوها تا آنجاست كه « آلفرد گيوم » پنداشته كه اين داستان نه تنها نشان مىدهد كه محمد ( ص ) داستان پدران پيشين را - آن‌گونه كه در سفر پيدايش تورات آمده ، بلكه دگرگونىهايى را كه بعدها از سوى يهوديان در اين داستان انجام گرفته نيز مىدانسته است ، دگرگونىهايى كه از به هم آميختن سرچشمه‌هاى سه‌گانهء يهوى ، الوهى ، كهنوتى تورات پديد آمد ، « 1 » و داستانى كه پرداخته شد نشانگر هيچ يك از اين سرچشمه‌هاى سه‌گانه نيست ، بلكه آميزهء شگفتى از همهء آنهاست . « 2 » چنين مىنمايد كه براى نشان دادن ناروا بودن پندار « گيوم » و ديگر خاورپژوهان و نيز - متأسفانه - برخى از مسلمانان همراى آنان ، بهترين شيوه اين است كه داستان يوسف را در قرآن و تورات با يكديگر بسنجيم . زيرا گرچه گزارش توراتى اين داستان همانندىهايى با قصص قرآنى آن دارد ، اما ناهمگونى و ناسازىهاى بنيادينى نيز در ميان آن دو هست ؛ و سنجش آنچه در قرآن در سورهء يوسف آمده با آنچه در سفر پيدايش تورات بخش‌هاى 37 ، 39 تا 50 آمده است ، آشكار مىكند كه قرآن بىگمان به تورات چشم نداشته است و پيامبر اسلام ( ص ) - چنان كه خاورپژوهان حتى متعصب نيز گفته‌اند - نه تورات را خوانده بوده است و نه هيچ كتاب ديگرى از يهوديان و مسيحيان را .

--> ( 1 ) . مالك بن نبى ، الظاهرة القرآنية ، 251 ؛ نيز : AlfredGuillaume , Islam , 1964 , p . 16 . ( 2 ) . دربارهء مصادر تورات بنگريد به : محمد بيومى مهران ، اسرائيل ، 3 / 219 - 223 ؛ نيز حسن ظاظا ، الكفر الدينى الاسرائيلى ، اسكندريه ، 1971 م ، 28 - 31 .